قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4956

تاريخ الفي ( فارسى )

و زراعت است و در آن [ 524 الف ] كناربندى از سنگ ساخته‌اند و به اگرىدير مشهور است . . . « 1 » به جزيره كه در ميان آب ساخته و مردم بسيار پناه به آن قلعه برده بودند . و صاحبقران اروق را به راه آق‌شهر « 2 » روان فرمود و ايلدرم بايزيد به واسطهء بىحضورى همراه اروق روان شد و طبيبان معتبر مثل عز الدين مسعود شيرازى و جلال الدين عرب با او همراه رفتند كه معالجه نمايند . و صاحبقران به ايلغار تا اگرىدير آمده روز ديگر جنگ انداخته حصار اگرى دير را فروگرفتند « 3 » و بسيارى از مردم شهر را به قتل آوردند و بعضى از مردم به كشتى سوار شده گريختند . و به موجب حكم بهادران عمد « 4 » ها بسته و كشتىها از چوب و پوست گاو و اسب مرتب ساخته و به اندك زمانى كشتى بسيار ترتيب يافت و تمام شاهزادگان و امرا در آن كشتىها درآمده متوجه قلعه شدند و آن حصار را در ميان آب محاصره نمودند . و مردم قلعه سراسيمه شده و امان خواستند . و شيخ بابا ، كلانتر ايشان به ملازمت آمد و به جان امان يافت . و او را به موجب حكم خانه كوچ نقل نمودند و تمام اموالى كه در قلعه بود به نظر صاحبقران درآمد و مجموع بر لشكريان قسمت شد . و در اين وقت از نزد اميرزاده محمد پسر مبشر آمده و خبر بىحضورى شاهزاده رسانيد . و انار تواچى به تعجيل رفت كه خبرى تحقيق بياورد . و گذار لشكر صاحبقران بر يورت قشلاق اميرزاده شاهرخ بهادر و امراى جوانغار افتاد و ايشان آن حضرت را طوى دادند . و امير محمد قرامان نيز در اين وقت رسيد و پيشكش بسيار به محل عرض رسانيد . و در پنج‌شنبه چهاردهم شعبان سنهء هشتصد و پنج خبر آمد كه ايلدرم بايزيد در آق‌شهر به اجل طبيعى درگذشت . « 5 » صاحبقران بر فوت او تأسف بسيار خورد ؛ چه ، ارادهء خاطر آن بود كه بعد از فتح جميع ولايت روم حكومت آن به دستور سابق به او كرامت شود . و بعد از آنكه دايه خواجه آمده خبر رسانيد كه مرض اميرزاده سلطان محمد اشتداد كرد ؛

--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ سه‌گانه بياض است . ( 2 ) . ق : آق‌نهر . ( 3 ) . شنبه هفدهم رجب سال هشتصد و پنج به اگرىدير رسيد . - روضة الصفا . ( 4 ) . عمد : ستودن نهادن چيزى را و ايستاده كردن به آن . - لغتنامهء دهخدا . ( 5 ) . در روضة الصفا ( ص 1109 ) علت مرگ ايلدرم بايزيد « ضيق النفس و خناق » ذكر شده و در ظفرنامهء شامى علت مرگ كاستن قواى جسمانى عنوان شده ( ص 271 ) و ظفرنامهء يزدى نيز مرگ وى را به خاطر « ضيق نفس و خناق » ذكر كرده . ولى بعضى از منابع عثمانى مثل تاريخ عاشق پاشا ( ص 80 ) و تاريخ نشرى ( ص 362 ) علت مرگ را خودكشى مىدانند و معتقدند كه چون وى دانست امير تيمور قصد دارد او را به سمرقند ببرد و بدين وسيله او را تحقير و تخفيف كند ، به زهرى كه زير نگين انگشترى داشت ، خود را خلاص كرد . در تاريخ لطفى پاشا ( ص 59 ) نيز مسألهء خودكشى بايزيد عنوان شده . ولى ابن عربشاه كه معاصر بايزيد بوده و او را از نزديك مىشناخت ، از خودكشى بحثى به ميان نياورده و مورخانى چون شكر الله ، محمد قرامانى و انورى كه از زمان بايزيد زياد دور نبودند نيز دربارهء خودكشى وى چيزى نمىنويسند . - اوزون چارشىلى ، پيشين ، ص 364 ، پانوشت .